محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2916

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : پس عبد الله او را به زندان كرد و پناه عبيده را شكست و گفت : « كى به تو گفته بود اين فاسق حرمت شكن را پناهى كنى ؟ » آنگاه به عوض همه كسانى كه عمرو زده بودشان قصاص گرفت ، مگر منذر و پسرش كه نخواستند قصاصشان گرفته شود . گويد : و عمرو بن زبير زير تازيانه جان داد . گويد : زندان را زندان عارم گفتند به سبب غلامى كه زيد عارم نام داشت و زندان از او نام گرفته بود و عبد الله بن زبير برادر خويش عمرو را در آنجا بداشت . در همين سال مردم كوفه كسان پيش حسين عليه السلام فرستادند كه به مكه بود و او را دعوت كردند كه به كوفه آيد و او پسر عموى خويش مسلم بن عقيل بن ابى طالب رضى الله عنه را سوى آنها فرستاد . سخن از كس فرستادن كوفيان به نزد حسين عليه السلام و قضيهء مسلم بن عقيل رضى الله عنه عمار دهنى گويد : ابو جعفر را گفتم : « حديث كشته شدن حسين را با من بگوى تا چنان بدانم كه گويى آنجا حضور داشته‌ام » گفت : « وقتى معاويه مرد ، وليد بن عتبة بن ابى سفيان حاكم مدينه بود و حسين را پيش خواند كه بيعت از او بگيرد ، اما حسين گفت : مهلت بده و مدارا كن . » وليد مهلت داد و حسين سوى مكه رفت . مردم كوفه و فرستادگانشان پيش وى آمدند كه ما خويشتن را براى تو نگه داشته‌ايم و با ولايتداران به نماز جمعه حاضر نمىشويم ، پيش ما آى . گويد : در اين وقت نعمان بن بشير انصارى حاكم كوفه بود .